نشر کی نواز
محمد نجاری
نشر کی نواز
محمد نجاری

بلن فیلمی درباره ی تاریخ بدن

بلن فیلمی درباره ی تاریخ بدن

تاریخ طولانی کنترل بدن زنان :  از کلیسا تا دادگاه، از بیمارستان تا زندان

محمد نجاری جامعه شناس

بلن ساخته دولورس فونسی از آن دسته فیلم‌هایی است که تماشاگر، پس از پایان، احساس می‌کند نه یک فیلم بلکه چند قرن تاریخ را دیده است؛ تاریخی که نه در کتاب‌ها، بلکه بر پوست و خون و استخوان زنان نوشته شده است. فیلم، از همان آغاز، فاصله‌ی عظیم را میان دو جهان آشکار می‌کند: جهان بدن و جهان قانون. تجربه ی بسیار مهمی در این فیلم به نمایش در می آید، قانونی که می‌خواهد بدن را طبقه‌بندی، قضاوت و مجازات کند. و همین فاصله است که فونسی با دقت، با ظرافت و با خشونتی آرام اما سهمگین، در طول دو ساعت فیلم به شکلی دردناک به نمایش می کشد.

فیلم با صحنه‌ی شروع می‌شود که خولیتا، با آن موهای آشفته، با رنگ‌پریدگی ، با دست‌هایی که بی‌اختیار می‌لرزند،  وارد یک مرکز پزشکی می شود اینجا دریچه ی است که ما را وارد جهان فیلم می‌کند جهانی که در آن بدن زن میدان نبرد اختیار و قانون است. در این صحنه، دوربین نقش چشم یک زن مضطرب را برعهده می‌گیرد، لرزان، نامطمئن، غرق در درد، گاه تار، گاه کور. فونسی با چنین فرمی به تماشاگر می‌گوید: این داستان را باید با بدن ببینی، نه با ذهن.

سقط جنینی رخ می دهد و ناگهان خولیتا وارد تراژدی میگردد که من آن را جنگ اختیار بر بدن و قانون می نامم. این سقط، همان چیزی است که کتاب‌های پزشکی آن را «پایان بارداری پیش از توان حیات» تعریف می‌کنند، فونسی نشان می‌دهد که این تعریف‌ها چقدر خشک و بی‌رحمانه‌اند. یک زن، در میانه یک سقط ناگهانی، تنها است: تنها با درد، تنها با خون، تنها با بدنش. و درست همین جاست که “جهان قانون” وارد می‌شود : پزشکان مرکز درمانی به جای مراقبت، قضاوت می‌کند؛ و این همان نقطه اتصال بی‌نظیر فیلم با تاریخ الهیات مسیحی است.

در سنت کاتولیک، اعتقاد بر این است که، جنین از لحظه انعقاد نطفه «انسان کامل» محسوب می‌شود. این دیدگاه نه از دل کتاب مقدس، بلکه از دل تفاسیر هزارساله اخلاقی کلیسا بیرون آمده است. کلیسایی که از سده نخست میلادی سقط جنین را در کنار قتل انسان بی‌گناه قرار داد است، الهیات مسحیت توانست در قرن نوزدهم برای سقط جنین مجازات طرد تعین نماید و در قرن بیستم آن را بر قانون در در دولت‌ها تحمیل نماید. به این ترتیب، سقط جنین از سطح یک پدیده زیستی – بدنی به سطح “گناه” ارتقا پیدا میکند درحالی که قانون و تفکرات الهیاتی نیز قرن ها است که از این گناه انگاری در برابر اختیار بر بدن دفاع می کند. گناهی که زن در مرکز آن قرار داشت بی آنکه در این جرم نقش مرد دیده شود، این سنت مسیحی است که ریشه‌هایش به آگوستین و آکوئیناس برمیگردد و میتوان اینگونه بیان کرد، پزشکی که گزارش این روایت تلخ را در محکومیت دختر جوان داد است نقش این دو رهبر سنتی مسیحی، آگوستین و آکوئیناس را بر عهده دارد در حقیقت این افکار ضد بشری در رفتار پزشکان بیمارستان، در این فیلم به خوبی بازتولید می‌شود. وقتی پزشک، تنها با دیدن خون و اضطراب، به جای درمان، به دنبال “نشانه‌های عمدی” می‌گردد، سنت دیرینه‌ای در او سخن می‌گوید. سنتی در الهیات مسیحی که می‌گوید “زن موظف است جنین را حفظ کند؛ هر گونه فقدان، نتیجه کوتاهی اوست”. این لحظه، به نظر من به زیبایی هرچه تمام تر، نشان داده می شود که چگونه بدن زن در طول تاریخ همزمان هم تقدیس و هم کنترل شده است. زن هم “حامل حیات” شناخته شده و هم “مسئول مرگ” و این دوگانه ظالمانه، قرن‌هاست که زن را زیر سایه‌ی از سوءظن نگاه داشته است و من پرسشی بنیادین دارم : چرا نقش مرد در این پدیده دیده نشده است ؟

بازداشت خولیتا در آن مرکز درمانی به‌راستی یکی از خشن‌ترین لحظات سینمای اجتماعی سال‌های اخیر است. تضاد میان بدن ضعیف و دستبند پلیس، تضادی میان دو جهان است : اختیار و بدن ، الهیات مسیحی و گناه. زن جوان هنوز در شوک است، حتی نمی‌داند باردار بوده، هنوز درد دارد، هنوز گیج است اما قانون منتظر نمی‌ماند. قانون صبر نمی‌کند ببیند این زن چه کشیده؛ قانون فقط دنبال متهم می‌گردد. این‌جا همان نقطه‌ی است که فیلم از مرز یک روایت فردی فراتر می‌رود و به شکلی عمیق تاریخی می‌شود گویی آن‌چه در آن مرکز پزشکی که دختر جوان به آن پناه برد، تکرار هزاران سال تاریخ الهیات مسیحی است تاریخی که با منع مطلق سقط جنین آغاز شده و از خلال قرن ها به روزگار ما رسیده است.

دادگاه خولیتا، تصویری است از ساختاری که در آن، اصل فرض بی‌گناهی هرگز برای زنان کامل اجرا نشده است. از نگاه سیستم قضایی کشور آرژانتین زن جوان پیشاپیش گناهکار است. گناهش نه در عمل، بلکه در “بدن” اوست و این بازتاب یک قانون مسیحی درباره ی بدن زن است که قرن‌ها موضوع قضاوت بوده و از الهیات، در قانون، در پزشکی، در اخلاق نهادینه شده است. فیلم، این قضاوت تاریخی را بر اساس یک سوژه بازنمایی می‌کند در دادگاه خولیتا پرسش‌های سرد و کلیشه‌ای، نگاه از بالا به پایین، عدم توجه به واقعیت جسمانی زن، نادیده گرفتن سقط‌های طبیعی، بی‌ارزش شمردن درد، و مهم‌تر از همه اینکه هیچ‌کس نمی‌پرسد چرا باید زن ثابت کند بی گناه است؟

در همین نقطه است که سولداد دسا وارد می‌شود وکیل، مادر، فعال حوزه ی زنان. حضور او در فیلم تنها حضور یک شخصیت تازه نیست بلکه ورود یک جهان‌بینی تازه است. دسا نماینده خوانشی معاصر از رابطه زن و جنین است خوانشی که بسیاری از الهی دانان حوزه ی زنان نیز مطرح کرده‌اند : اینکه بارداری نه امری ساده و مطلق، بلکه رابطه‌ای عمیقاً جسمانی و اخلاقی میان زن و جنین است و زن نمی‌تواند در این رابطه به ابزار تقلیل یابد. دسا در هر قدم از پیگیری پرونده، نه‌فقط بی‌عدالتی قضایی را آشکار می‌کند، بلکه نشان می‌دهد چگونه نظام پزشکی نیز به جای درمان، به سازوکار نظارت بدل شده است همان چیزی که جامعه‌شناسان بدن آن را پزشکی‌سازی اخلاق می‌نامند.

در مواجهه با پرونده، دسا لایه لایه تناقض‌هایی را آشکار می‌کند که فیلم به‌خوبی از آن‌ها برای نقد ساختاری قوانین بهره می‌گیرد، چرا هیچ آزمایش DNA انجام نشد؟ چرا پزشک به‌جای مراقبت، گزارش اتهامی نوشت؟ چرا قاضی به‌جای شنیدن، داوری کرد؟ چرا وکیل دولتی تحمیلی در دفاع از خولیتا ناتوان بود؟ این پرسش‌ها، فراتر از داستان، پنجره‌ای به سوی یک بحران عمیق‌تر در آرژانتین هستند، بحرانی که طی سال‌های گذشته در قالب جنبش‌های «Ni Una Menos» و اعتراضات علیه خشونت سیستماتیک علیه زنان بروز کرده است.

کارگردان از نیمه فیلم به بعد، از فضاهای بسته بیمارستان و دادگاه بیرون می‌آید و به خیابان می‌رود. این تغییر فضا، تنها یک انتخاب فرمی نیست، بلکه معنایی عمیق دارد. بیمارستان فضایی سرد، کنترل‌شده و مردانه بود، دادگاه نیز فضایی رسمی، قانونی و سلسله‌مراتبی. اما خیابان با شال‌های سبز، با فریاد زنان، با پلاکاردها، با رقص‌ها، با اشک‌ها، فضای بدن‌های آزاد است. بدن‌هایی که دیگر نه موضوع قضاوت، بلکه سوژه مبارزه‌اند. گویی فیلم در این مرحله وارد جهان دیگری می‌شود: جهانی که در آن بدن زن دیگر تنها نیست، دیگر خاموش نیست، دیگر در تخت بیمارستان گیر نیفتاده، بلکه در میان هزاران بدن دیگر راه می‌رود، فریاد می‌زند و مطالبه می‌کند.

این بخش از فیلم، پلی است میان تجربه شخصی و تجربه جمعی. خولیتا دیگر فقط یک زن نیست بلکه او تصویر میلیون‌ها زنی است که اختیار بدن خود را ندارند او همان زنی است که در سنت مسیحی از آزادی سقط جنین محروم شده، همان زنی است که در قوانین قرون وسطایی موضوع کنترل اخلاقی بوده، همان زنی که در نظام‌ پزشکی، علمی دیده نشد و نادیده گرفته شده.”بلن”در اینجا تبدیل می‌شود به فریادی تاریخی و خولیتا در واقع سخنگوی همه زنانی است که صدایشان در بیمارستان‌ها، در خانه‌ها، در دادگاه‌ها و در کلیساها شنیده نشده است.

وقتی فیلم در پایان، تصاویر واقعی از تصویب قانونی‌شدن سقط جنین در سال ۲۰۲۰ ، در آرژانتین را نشان می‌دهد، تماشاگر حس می‌کند از دل تاریکی بیرون آمده است. این پایان‌بندی، تنها خاتمه یک داستان نیست بلکه لحظه‌ی است که تاریخ عوض می‌شود. لحظه‌ی که بدن زن، پس از آنکه هزاران سال زیر فشار سنت‌ها و قوانین و الهیات‌ها بوده، بالاخره حق خود را پس می‌گیرد. در چهره زنانی که در خیابان گریه می‌کنند، با هم می‌رقصند، همدیگر را در آغوش می‌گیرند، می‌توان یک چیز را دید: بازپس‌گیری مالکیت بدن.

“بلن” در مجموع فیلمی است که با ساده‌ترین ابزارهای روایی، عمیق‌ترین نقدها را بیان می‌کند این اثر نشان می‌دهد که خشونت علیه زنان تنها خشونت فیزیکی نیست، بلکه خشونت در نگاه، خشونت در پرسش، خشونت در قانون، خشونت در پزشکی، خشونت در سکوت، و خشونت در سنت است. این فیلم می‌گوید که یک زن، وقتی برای درد ناشی از زایمان ناخواسته یا سقط جنین وارد یک مرکز پزشکی می‌شود، باید در ابتدا بیمار باشد، اما در جهان واقعی، او متهم است. و این همان چیزی است که سینمای اجتماعی می‌تواند فریاد بزند.

فونسی با “بلن” ثابت می‌کند که سینمای اجتماعی می‌تواند هم دقیق، شاعرانه، خشمگین و لطیف باشد و هم داستان زنانی باشد که اختیار بدن خود را ندارند. کارگردان این فیلم، بدن یک زن را آن‌قدر به تماشگر نزدیک نشان می دهد که تماشاگر درد او را حس کند و از سوی ساختار قدرت ناشی از الهیات مسیحی را آنقدر آشکار میکند که تماشاگر از دیدن آن نتواند روی برگرداند. “بلن” فیلمی است درباره ی برخورد بدن و تاریخ. درباره اینکه چگونه یک خونریزی ساده می‌تواند زندگی زنی را نابود کند و آنهم به دلیل هزاران سال معنایی که جامعه بر آن اصرار و تاکید داشته است.

من بر این باورم که، “بلن” فیلمی است درباره آزادی. آزادی از سنت، از قضاوت، از ترس، از قوانین ناعادلانه و این آزادی، نه در دادگاه، نه در بیمارستان، بلکه در خیابان و در میان زنانی به دست آمد که سرانجام توانستند بگویند: بدن ما، حق ما.

(این تحلیل با استناد به دو کتاب بارداری و زایمان ویلیامز 2022 انتشارات گلبان – 1401 و کتاب سقط جنین انتشارات سمت –1386 تدوین یافته است)

داستان فیلم

در آرژانتینی که قوانین قدیمی درباره «سقط جنین» هنوز بر زندگی بسیاری از زنان سایه انداخته است، «خولیتا»، زن جوانی است از طبقه کارگر، که با درد شدید شکمی و خونریزی ناگهانی به بیمارستانی دولتی منتقل می‌شود. او نمی‌داند که باردار بوده و تا پیش از این حتی تصور نمی‌کرد حامله باشد. پزشکان به‌جای رسیدگی اورژانسی و بی‌طرفانه از همان لحظه اول با نگاهی مشکوک به او می‌نگرند. هم‌زمان با بدتر شدن وضعیت جسمانی‌اش، جنین ۲۲ هفته‌ای در سرویس بهداشتی بیمارستان یافته می‌شود و همین کشف، به‌طور ناگهانی همه چیز را تغییر می‌دهد.

مشخصات فیلم

کارگردان: دولورس فونسی، تهیه‌کنندگان: دولورس فونسی، لورا پاردس، آلخاندرو سرلانو، و خاویر لاندسا، فیلمنامه: دولورس فونسی و لورا پاردس، برگرفته از یک پرونده واقعی، مدیر فیلم‌برداری: خاویر خولیا، تدوین: آندرس استرادا، موسیقی متن: کارلا دی ساپیا، بازیگران: کامیلا پلااته، دولورس فونسی، لورا پاردس، خولیتا کاردیالی، کشور سازنده: آرژانتین، سال تولید: ۲۰۲۴، مدت زمان: حدود ۱۱۰ دقیقه، شرکت تولیدکننده: آداما فیلمز.

آخرین مقالات

error: Content is protected !!