نشر کی نواز
محمد نجاری
نشر کی نواز
محمد نجاری

نورنبرگ فیلمی در ستایش وفاداری

وفاداری هرمان گورینگ به هیتلر و ایدئولوژی ناسیونالیسم در فیلم نورمبرگ ۲۰۲۵

محمد نجاری – جامعه شناس

آذر 1404

فیلم «نورمبرگ ۲۰۲۵» در نگاه نخست بازگشتی است به یکی از حساس‌ترین بزنگاه‌های تاریخ مدرن؛ لحظه‌ی که جهان پس از فروپاشی کامل اروپا، و پس از آشکارشدن عمق جنایت‌هایی که تصور بشر را از اخلاق و انسانیت متزلزل کرده بود، تصمیم گرفت حقیقت را نه فقط روایت کند بلکه آن را محاکمه کند. اما فیلم، تو را به جایی فراتر از یک گزارش تاریخی و دادگاه جنایات جنگی می‌برد. در فیلم داستان به گونه ی روایت میگردد که مرز میان «عدالت»، «انتقام» و «بازسازی اقتدار اخلاقی جهان» در هم می‌ریزد. هر اتاق بازجویی، هر جایگاه شهادت، و هر لحظه مکث دوربین روی چهره متهم یا قاضی، بازتاب جهانی می باشد که نمی‌دانست چگونه باید خود را دوباره تعریف کند؛ جهانی که در جست‌وجوی نظمی تازه بود، اما این نظم را نه از طریق طراحی خونسرد حقوقی، بلکه از دل احساسات و انتقام بیرون می‌کشید.

نخست: نمایش سلطه یهودیت و نظم نوین آمریکایی بر دادگاه

در فیلم نورمبرگ، دادگاه نه یک صحنه حقوقی، بلکه محل تلاقی نیروهای حامی یهودیت و نظم نوین آمریکایی است: انتقام فاجعه هولوکاست توسط یهودیان، نیاز فاتحان جدید اروپا به تثبیت مشروعیت خویش و عطش روانشناسی سیاسی آمریکائیان برای ترسیم مرزی تازه میان «انسانیت» و «تاریکی» به نام خودشان درتاریخ به وضوح در این فیلم قابل مشاهده است. فیلم با مهارت نشان می‌دهد که پس‌لرزه فاجعه هولوکاست دادگاه را دارای نوعی اخلاقِ احساسی کرد که بر مبنای انتقام است، نه صرفا اجرای قانون؛ میخواهم شفاف تر بگویم، اخلاقی که از یک‌سو دادگاه را به شدت تبدیل به آیینی برای التیام یهودیان و البته یک زخم بزرگ می‌کرد، و از سوی دیگر آن را از یک مدل پایدار برای برقراری عدالت بین‌المللی دور نگه می‌داشت. در این نگاه، نورمبرگ صرفاً آغاز یک سازوکار حقوقی نبود؛ بلکه هشداری به جهانیان بود که اگر بخواهد دوباره یهودیان را طرد کند با چه سرنوشتی روبرو می گردد، واکنشی که می‌خواست قدرت سیاسی یهودیان را به رخ بکشد. در پایان هم فیلم با ظرافت از صحنه‌های تاریخی نورمبرگ فاصله می‌گیرد و به سال‌های پس از جنگ می‌پردازد؛ جهانی که برخلاف دهه ی ۱۹۴۰، سیاست دیگر میدان چهره‌های سنگین، تصمیم‌های سخت، و اراده‌های بزرگ و شخصیت های وفادار نیست. در عوض، صحنه سیاسی امروز، بیش از پیش تحت سلطه افراد اقتصادی، تکنوکرات‌ها، و مدیرانی است که، قدرت را نه از عمق تجربه اخلاق سیاسی، بلکه از مهارت‌های بازاری، روابط مالی، و زبان سرد محاسبات عددی به دست آورده‌اند.

دوم: هرمان گورینگ و وفاداری به ناسیونالیسم

در این فیلم، هرمان گورینگ نه صرفاً به عنوان یک جنایتکار جنگی، بلکه به عنوان نمادی از وفاداری مطلق به هیتلر و ایدئولوژی ناسیونالیسم به تصویر کشیده می‌شود. تا جای که وفاداری او به آدولف هیتلر وی را به کام مرگ می کشاند، وفاداری وی برخلاف بسیاری از متهمان دیگر، نه از ترس، بلکه از ایده‌آلیسم سیاسی و جهان‌بینی وی نشأت می‌گیرد. گورینگ، با تمام هیبت، وفاداری و اراده آهنین که در تعامل با روان‌پزشک آمریکایی، دکتر داگلاس کلی، و بعدتر در دادگاه نشان می‌دهد، همچنان دیدگاهش را غیرقابل تغییر و مستحکم حفظ می‌کند هرچند که فیلم کوشش می نماید او را خود شیفته معرفی کند که از نظر من اصلا این گونه نیست. .

در جهان واقعی و تاریخ، او همواره هیتلر را بزرگ‌ترین رهبری می‌دانست که تاریخ آلمان داشته است و شکست نازی‌ها را نه خطای ایدئولوژیک، بلکه نتیجه دشمنان بیرونی و شرایط خارجی می‌بیند، گورینگ حتی در مواجهه با جنایاتی که به آنها متهم شده بود، هیچ نوع پشیمانی واقعی از ایدئولوژی ناسیونالیسم ندارد، او بیشتر نگران شخصیت و اعتبار حزب نازی و هیتلر است تا ابعاد اخلاقی اعمالش. در صحنه‌هایی که روان‌شناسان او را آزمایش می‌کنند، گورینگ با تکیه بر منطق نظامی و ایدئولوژیک، وفاداری‌اش به هیتلر و ایده‌های نازی را به دفاع از خود گره می‌زند. این وفاداری نشان‌دهنده آن است که برای او، هیتلر نه یک رهبر سیاسی صرف، بلکه تجسم مطلق نظم، اقتدار و دیسیپلین برای منافع ناسیونالیسم و جهان با ثبات است. فیلم با تمرکز روی گورینگ با تمام جذابیت و شخصیت کاریزماتیکش، نشان می‌دهد که حتی پیروزی نظامی و محاکمه قانونی نمی‌تواند وفاداری ایدئولوژیک افراد را بشکند.

سوم : جهان پسانورمبرگ، جهان وفادار به ایدئولوژی یهودی-آمریکایی

در نظر من در لایه‌های پنهان فیلم، این تحول به مثابه سقوط یک «طبقه رهبری» است جایی که روزگاری فرماندهان، استراتژیست‌ها، حقوق‌دانان و متفکران سیاسی ــ با تمام خطاها و خشونت‌هایشان ــ به نوعی دارای وزن تاریخی بودند، اما امروزه سیاست در اختیار کسانی است که بیشتر، شبکه پرنفوذ اقتصادی و تکنوکراسی را زیر نظر یهودیت مدیریت می‌کنند. فیلم یادآوری می‌کند که چگونه ساختار سیاسی امروز، ظاهراً آزادتر است، اما در جانمایه اش از فقدان شخصیت های بزرگ سیاسی رنج می‌برد، رهبران در جهان پسانورمبرگ به برندهای رسانه‌ی، چهره‌های صنعتی، و محصولاتی قابل مصرف تبدیل شده‌اند؛ کسانی که سیاست را نه به مثابه میدان اخلاق سیاسی و تصمیم، بلکه به مثابه «مدیریت بحران مانند اداره یک شرکت» می‌بینند. حضور چهره‌هایی مانند زلنسکی، مکرون یا ترامپ با نگاه به شخصیت فردی و سیاسی آنها، نمادی از الگوی جدید رهبری است که اخلاق سیاسی آنها سَبک، سریع، رسانه‌ی، و بدون ریشه است. این تغییرِ به ظاهر ساده، اما عمیق سبب گردیده که سیاست جهانی به شدت «چیپ و لومپن» گردد؛ بی‌وزن، بی‌ریشه و ناتوان از تولید اخلاق سیاسی و معماری سیاسی.حتی با وجود نقدهایی که می‌توان به نورمبرگ وارد کرد، حتی اگر آن را عدالت پیروزان یا آیینی جبرانی برای التیام یهودیان بدانیم، دوران پس از جنگ جهانی دوم دیگر میدان انسان‌هایی نیست که وزن تاریخ را بر شانه‌هایشان حمل کنند، بلکه عرصه کسانی است که جهان را شبیه یک اکوسیستم سرمایه‌گذاری می‌بینند و این دقیقا از اهداف یهودیان است؛ سیاستی مبتنی بر تولید بحران‌های کوتاه‌مدت برای ایجاد نوعی معصومیت یهودی.

بعد از فروپاشی نظام سیاسی نازی ها و پایان هولوکاست، جامعه ی جهانی توقع یک آرامش پایدار را داشت، اما نتیجه برعکس و حتی بدتر شد، جهان نه به صلح کامل رسید و نه به درک واقعی از پیامدهای خشونت جمعی. در دهه‌های اخیر، نمونه‌های متعددی از جنایات دولتی و فجایع انسانی رخ داده که می‌توان از آن‌ها به عنوان «هولوکاست‌های مدرن» و یا «نسل کشی های مدرن» در معنای وسیع‌تر از نظر تعداد قربانی و تأثیر اجتماعی نام برد و بر اساس اسناد و مدارک موجود نمی توان نقش یهودیان و آمریکایی ها را در آن نادیده گرفت، اگرچه ساختار آن‌ها با هولوکاست نازی متفاوت است. از جمله، قتل‌عام رواندا در سال ۱۹۹۴، پاکسازی قومی در بوسنی و سربرنیتسا در دهه ۱۹۹۰، و جنگ‌ها و محاصره‌های طولانی‌مدت در غزه توسط دولتی که خودش و قومش را قربانی هولوکاست می داند، جنایاتی که باعث مرگ هزاران غیرنظامی و نابودی گسترده زیرساخت‌ها شده‌اند. همچنین می‌توان به جنگ‌ ایران و عراق و جنگهای گسترده دیگر در افغانستان، عراق، سوریه و یمن اشاره کرد که بازتاب همان ضعف رهبری، و فقدان دیسیپلین و سلطه ی تکنوکرات‌های اقتصادی و سیاسی زیر سلطه یهودیان است. این فجایع نشان می‌دهد که حتی پس از شکست نظام نازیها، جهان هنوز نتوانسته مانع ظهور خشونت سیستماتیک و نسل‌کشی‌های مدرن شود، همان چیزی که فیلم نورمبرگ و تحلیل وفاداری گورینگ به هیتلر به شکل استعاری به آن اشاره دارند. باید اشاره کنم، فیلم جهانی را به تصویر می‌کشد که قبل از شکست نازی ها دارای اراده خاصی از اخلاقی سیاسی بود که در نهایت متهم به تعصب و خشونت گردید جهانی که سنگینی و جدیت دوران ناسیونالیسم اروپایی را به نمایش می گذاشت، اما جهان پس این چه چیزی را جایگزین آن کرده است، جهانی که رهبرانش نه حامل ایده، بلکه حامل «استراتژی‌های پیام‌رسانی» هستند، رهبرانی سَبک و سطحی‌ که محاسبات مالی و منافع اقتصادی، اخلاق سیاسی آنها را جهت می دهد و همین تضاد است که فیلم را به آینه‌ی دردناک تبدیل می‌کند، آینه‌ی که از یک سو شدت و اختناق اخلاقی دوران پساجنگ را نشان می‌دهد و از سوی دیگر، ضعف و سبک‌بالی خطرناک جهان امروز را منعکس می‌کند. و من بر این باورم که قربانیان جنگ جهانی اول و دوم، امروز جهانی را قربانی اهداف ایدئولوژی یهودی-آمریکایی میکنند.

آخرین مقالات

error: Content is protected !!