” فرهنگ مهاجرت در دوره ی قاجار “
گفتگو با خانم دکتر الهام ملک زاده دکتری تاریخ ایران دوره اسلامی دانشیار پژوهشکده تاریخ و مدیرکل ترویج دستاوردهای علوم انسانی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
پرسش گر محمد نجاری
جنگ های بین ایران و روس را باید یکی از مهمترین عوامل در شکل گیری فرهنگ مهاجرت در دوره ی قاجار و ایران آن زمان تلقی کرد اگر به سفرنامه ها ، وقایع نگاری ها و دست نوشته های بر جای مانده از آن دوران مراجعه شود با داستان ها و گزارش های مواجه می شویم که هم قابل تامل است و هم دل هر انسانی را به درد می آورد از سوی شاید این پرسش در ذهن هر انسان کنجکاوی شکل بگیرد که آیا حکومت وقت قاجار نظارتی بر این مهاجرت ها داشته است ؟ کوشش کرده ام در این گفتگو کوتاه با خانم دکتر الهام ملک زاده به بررسی برخی از علل و عوامل این اتفاق در دوره ی قاجار بپردازیم .
1) آیا میتوان در تاریخ اجتماعی دورۀ قاجار به صراحت گفت با پدیدۀ مهاجرت ایرانیان به خارج از مرزهای حکومت قاجار روبهرو هستیم؟
در پاسخ این پرسش باید این واقعیت را در نظر داشت که اگر بخواهیم در مورد این موضوع و اساساً موضوعهای مختلف با کلید واژه دوره قاجار صحبت کنیم، بایستی آن را تفکیک کنیم تا مشخص شود منظورمان دقیقاً چه زمانی است. به هر حال حکومت قاجار یک بازه زمانی طولانی را در بر میگیرد. در آغاز به قدرت رسیدن آقا محمد خان تا احمد شاه و تأسیس دولت جدید پهلوی. قاعدتاً ما با توجه به تحولات داخلی و همچنین تأثیر تحولات خارجی بر ایران با تفاوتهای مهمی در این دوره تاریخی مواجه هستیم. از این رو از ابتدای دوره قاجار تا پیش از دوره ناصرالدین شاه را می توان دوره نخست در نظر گرفت؛ از دوران ناصری تا دوران مشروطیت که چیزی حدود ۵۰ سال را در بر میگیرد و در آن دوره تحولات بسیار متنوع در بخشهای گوناگون اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی تجربه میشود، دوره دوم را شامل میشود؛ و از دوران مشروطه تا پایان حکومت احمد شاه و سقوط دولت قاجار، مقطع دیگر از دوران قاجار را تشکیل میدهد. هر کدام از این سه دوره، تغییر و تحولاتی را تجربه کردند و مسائلی را پشتسر گذاشتند که طبیعتاً در نوع خود میتواند به تقسیمبندیهای جزئیتر دیگری منجر شود. اما بهطور اساسی من در یک نگاه کلی به دوره قاجار با توجه به چند عامل اصلی در این خصوص نظرم را ارائه میکنم.
نخست: وضعیت آب و هوا، نزول باران، خشکسالی و بهدنبال آن قحطی، بیماریهای واگیردار عفونی و کلاً بیماریهای مسری از عوامل اصلی اثرگذار در تحولات جمعیتی ایران محسوب میگردید، دوم: جنگهایی که چه در قالب جنگهای ایران با کشورهای دیگر اعم از جنگهای ایران و روس در دوران فتحعلی شاه یا درگیریهایی که بر سر مرزها وجود داشته و درگیریهای داخلی شامل درگیریهای قومی، مذهبی و نژادی که در بخشهای مختلف ایران رخ میداد، موجب تغییر و تحولات جمعیتی میشد. همچنین در اواخر دورۀ قاجار، جنگ بین الملل اول در حالی که ما اعلام بیطرفی کردیم، با نقض بیطرفی و اشغال ایران توسط نیروهای درگیر جنگ، هم از لحاظ کاهش نفوس بر اثر گرسنگی و مرگ و میر متحمل خسارات شدیم، هم از نظر جا به جاییهای جمعیتی، خلاء نفوس محسوس بود. اینها از عوامل اصلی است که قابل اشاره است. در حقیقت عوامل طبیعی و عوامل انسان ساخت به صورت توأمان، مانند جنگها و مسائل سیاسی، تغییر و تحولاتی را در پی داشت. تغییراتی در مرزها و تحولاتی از طرف نهادهای حکومت. برای مثال سرکوب اقوام شورشگر که امکان به هرجومرج کشاندن منطقه را دوچندان کردند و برای کنترل آنها با تغییر مکان زندگی گروههای ناآرام، از لحاظ جغرافیایی سعی در کنترل جمعیت و در عین حال امنیت منطقه میشد. اینها کلیت آن چیزی است که شاید بتوان گفت مهاجرت در ایران وجود داشته اعم از مهاجرت در چارچوب سرزمینی و بهطور مشخص باتوجه به پرسش شما به خارج از مرزهای ایران.
2 – چه گروهها و افرادی دست به مهاجرت از ایران دورۀ قاجار میزدند؟
عمدهترین نمونه این مهاجرتها بخشی متأثر از جنگهای ایران و روس و جدا شدن بخشهایی از ایران بهعنوان ایالتهای روسیه در آن روزگار را میتوان نام برد که نفوس ساکن آن مناطق با این جداشدگی سرزمینی منتقل میشدند. عملا این مهاجرتها ناخواسته بود و با تغییر مرزها، جابهجایی بخشی از جمعیت رخ میداد و در واقع برآمده از تبعات همین مسئله است. برای نمونه فرض کنید تاجری از اهالی نخجوان به تبریز آمده و خانوادهاش در سوی دیگر گرفتار تبعات ناشی از جدا شدن سرزمینها شدند. در نتیجه او برای برگشت به نخجوان با مشکل روبهرو میشد و چه بسا در حالی که خانوادهاش در آن سوی مرزها مستقر شده بودند، مجبور به باقی ماندن در ایران و تشکیل زندگی جدیدی میشد. روایات و قصههای غمانگیزی از این اتفاقات و داستانها در تاریخ دورۀ قاجار وجود دارد که نشان دهنده وقایع تکان دهندۀ انسانی و عاطفی در این دوران است. افرادی که خانوادههایشان در دو سوی مرز تنها ماندند و اینکه چطور سعی میکردند خودشان را بههم برسانند. در عین حال همین مسئله باعث تغییر جمعیت و مهاجرت گردید.
یا در نوعی دیگر از مهاجرتها، میتوان به مرزهای شرقی ایران اشاره کرد که یکی از علتهای مهاجرت این مناطق، فشار حکام زورگویی بود که در آن محدودۀ جغرافیایی موجب میشدند مردم ترجیح دهند منطقه را ترک کنند. بهطور مثال در منطقه قوچان در شمال شرق ایران، شاهد وقایعی هستیم که در قسمتهای جنوب شرقی روسیه آن روزگار، به مهاجرتهایی متأثر از فضای سخت زندگی در منطقه یا زورگوییهای حکام انجامید. روایت معروف”دختران قوچان” اسیر شدن یا در واقع به کنیزی درآمدن دخترانی را حکایت میکند که به افراد آن سوی مرزها فروخته میشدند که در نوع خودش یک مفهومی از مهاجرت را شامل میشود.
نوعی دیگر از مهاجرت هم وجود دارد که دارای وجه مذهبی است. سختی تردد و در عین حال تعلقات مذهبی مردمان شیعه ایران بهمرور چیزی بهعنوان فرهنگ زیارت و در حقیقت سفر به عتبات را معنادارکرد. البته که بهشکل سنتی در بخشهای غربی و جنوب غرب ایران، مناطقی که در جوار کشور عراق و شهرهای بصره، کوفه، نجف و کربلا بودند، یعنی افرادی که در استانهای امروزی ایلام، کرمانشاه و خوزستان زندگی میکردند، ترددهایی داشتند. در دو سوی مرزها بستگانی داشتند که درنهایت منجر میشد عدهای برای کار و معیشت در آنجا تجارت کنند یا بهخاطر تعلقات مذهبیشان مجاور شدند. در واقع بهشکل سنتی، مردم در دو سوی مرزها، به ویژه بین مناطق شیعهنشین مستقر میشدند. ما بخشی مهاجران اینگونه را شاهد هستیم. در عین حال کمکم فرهنگی بهعنوان فرهنگ مجاور شدن با عتبات مقدسه جا افتاد که باعث میشد گروهی مهاجرت کنند و در قسمتهایی که وجه مذهبی و دینیاش خیلی پررنگ بود، در اعتاب مقدسه مستقر شوند و زندگی کنند.
نوع دیگری مهاجرت هم بود که به تدریج با توجه به تحولات اقتصادی و اجتماعی آن سوی مرزها، با محوریت قفقاز که به نسبت سایر نقاط زودتر با آن چیزی که بهعنوان پیشرفتهای غربی تکنولوژی، صنعت و کارخانه ساختن و کلاً آن چیزی که در مناطق اروپایی اتفاق میافتاد آشنایی پیدا کردند، تغییر و تحولی رقم خورد که در مقایسه با ایران با تنگی معیشت موجود، خشکسالی، فقدان صنعت و رشد بیکاری، جمع کثیری از مردان مولد در جستجوی کار به قفقاز مهاجرت کنند. حالا یا رسماً مهاجرت میکردند و ماندگار میشدند، یا بهشکل کارگران فصلی و مهاجران مقطعی در تردد بودند و پس از طی فصل کار، در سایر فصول با پولی که درآورده بودند به ایران بازمیگشتند و زندگیشان را پی میگرفتند. نکته مهم اینکه در این فاصله، اتفاقاتی رخ میداد. این افراد با تفکرات جدید در حوزه مسائل سیاسی، فرهنگی و اقتصادی آشنا میشدند که تلنگری شد برای تحولخواهی و تغییری که بعدها در انقلاب مشروطه از درون همین کارگران ایرانی آشنا شده با مفاهیم جدید تمدن و غرب، مبارزانی قد علم کردند و در استقرار نظام پارلمانی و حکومت قانون نقشآفرینی کردند.
در اواخر دوره قاجار و در بحبوحۀ جنگ جهانی اول هم با نوعی دیگر از مهاجرت نفوس روبرو هستیم. در مناطق جنوبی ایران در محدوده آبهای خلیج فارس، در حالی که در شمال این آبراهه مهم قرار داشته، از موهبتهای طبیعی مانند: آب شیرین و زمینخای حاصلخیز و قابل سکونت پسکرانهها که امکان اشتغال در بخشهای کشاورزی و تجارت و زندگی مناسب را فراهم میکرد برخوردار بودیم، و همچنین با توجه به همین امکانات، خود مهاجرپذیر شمرده میشدیم، اما در گرماگرم جنگ جهانی اول، مسائل و مشکلاتی پیش آمد که افراد برای حفظ جان خود از این نقاط مهاجرت کردند و در قسمتهای جنوبی خلیج فارس مستقر شدند. بروز قحطی و مصائبی که به خاطر شرایط جنگی و استقرار نیروهای انگلیسی (پلیس جنوبی SPR)، مردم بومی برای نجات جانشان و خروج از این وضعیت بنبست، راهی جنوب خلیج فارس سرزمینهای امروزی قطر، بحرین و امارات کرد. این شرایط باعث شد نخست: با مهاجرت دسته جمعی روبهرو شویم و دوم: کاهش نفوس روی دهد.
در واقع آن چیزی که در بحبوحه جنگ جهانی اول بهعنوان کاهش نفوس تأکید میشود و ارقام عجیبی به آن نسبت داده شده، بخشی از خلأ جمعیتی بابت مرگ و میر نیست، بلکه بابت خروج افراد و مهاجرت افرادی است که به مناطق جنوبی ایران سفر کردند.
3) مقصد این مهاجرتها به کجا بوده؟
در مروری به مطالبی که پیشتر اشاره شد شاید بتوان گفت اصلیترین نقاط مهاجرت ایرانیان در وهله اول مناطق قفقاز، عتبات عالیات در عراق، قسمتهای جنوب ایران در منطقۀ جنوب خلیج فارس، قسمتهای شمال شرق ایران آن جایی که امروزه ترکمنستان و تاجیکستان خوانده میشود که مهاجرتهای سنتی در مرزها را شکل میداد. هرچند که ذکر این موارد بهصورت بسیار گذرا ارائه شد.
4) آیا میتوان دلیل و شاخصه مشخصی برای مهاجرت ایرانیان دورۀ قاجار برشمرد یا دلایل متعددی داشت؟
با توجه به توضیحات داده شده، دلایل متعدد بودند. شاخص یا دلیل ویژهای قابل اشاره نیست که مثلا گفته شود فقط عامل اقتصادی اهمیت داشت. بلکه مجموعهای از عوامل مانند عامل فرهنگی، اجتماعی وجود داشت. یا عوامل سیاسی، چراکه عدهای هم که تحت پیگرد قرار میگرفتند، ذیل مهاجران دیده میشوند.
نکته لازم به ذکر اینکه در دوره قاجار، فرهنگ بستنشینی وجود داشت که از نظر من نوعی هجرت از منزل است به مکانی با وجه قدسی که حکومت احترام آن قسمت متبرک رو نگه میداشت. عملأ به جان فردی که یا مجرم بود یا بهاشتباه تحت پیگرد بود تعرضی صورت نمیگرفت. زمانی که شرایط وخیمتر بود و استفاده از بستنشینی محملی برای امنیت جانی نبود، مهاجرت معنای جدید پیدا میکرد. حتی وجه سیاسی و امنیتی به گونهای که در وقایع تاریخی مهمی مثل ماجرای بست نشستن علما در اعتراض به گرانی قند و ظلم حاکم تهران در آغاز فعالیتهای مشروطهخواهان، وقتی بست نشینی در حرم حضرت عبدالعظیم نتیجه نبخشید، به قم مهاجرت کردند.
مهاجرت در نوع دیگری را هم می توان برشمرد که از آن جمله مهاجرت تجار یا روحانیون برای توسعه تجارت یا برای تبلیغ به هند سفر میکردند. ضمن اینکه شاهد سفر به سرزمین حجاز، مناطق دور دستتر مثل شانگهای که بازرگانان ایرانی به این مناطق رفته و در آنجا مستقر شدند. هر چند که نمیتوان از آن به مهاجرت گروهی نام برد.
5) آیا حکومت قاجار بر این مهاجرتها نظارت داشت؟
منطقیترین پاسخ به این پرسش، نه است. چون نه نظام کنترلی بر ترددها داشته و نه مساله حکومت این بوده که جابه جایی نفوس را مورد توجه و پیگیری قرار دهد. این در حالی است که اوج این مهاجرتها، در مواقعی رخ میداد که حکومت مرکزی قاجار در ضعیفترین شرایط خود بود و عملأ از قدرت حکومت مرکزی خبری نبود. در حقیقت با کاهش مدیریت سرزمینی مواجه بود. بهطور مثال طی ماجراهای بعد از جنگهای ایران و روس و انعقاد دو عهدنامه ترکمنچای و گلستان که هر دو به جدایی بخشهای بسیار مهم و ارزشمندی از سرزمینهای زرخیز ایران منجر شد، حکومت قاجار نه میتوانست از این مسئله جلوگیری کند، و نه امکان حمایت از نفوس و افراد این مناطق را داشت. یا در بحبوحۀ جنگ جهانی اول، در جابه جایی مردم بخشهای جنوبی ایران نمیتوانست کاری انجام دهد و اساسأ خبری از این وضعیت نداشت، چون اصلاً دولت مرکزی ایران معنای خارجی نداشت. یا در قسمتهای شمال غربی ایران در محدودۀ آذربایجان، جابه جایی نفوس اقلیتهای مذهبی ارمنی و آشوریهای جیلو را شاهد هستیم. ارامنهای که از ترس جان به آن سوی ارس و سرزمینهای روسیه رفته بودند، با توجه به وضعیت بدی که با آن مواجه شدند، مهاجرت معکوس کردند و دوباره به ایران برگشتند. جالب اینکه نه در هنگام رفتن و نه در زمان بازگشت این افراد، حکومت قاجار نه تنها نقشی نداشت بلکه از آن با خبر نبود که بخواهد اعمال قدرت کند یا نظارتی داشته باشد. فراتر از این، حتی بر منازعات قومی، مذهبی و دینی که بین اقوام مختلف از جمله ارمنیها و آشوریها روی داده، باعث کشته شدن عده زیادی از ایشان میشد نیز اشرافی نداشت.
در پایان آرزوی موفقیت برایتان دارم و امیدوارم در مسیر آگاهی بخشی به آحاد جامعه سربلند باشید.