نشر کی نواز
محمد نجاری
نشر کی نواز
محمد نجاری

جواد خیابانی به کدام نظریه جامعه‌شناسی اشاره کرد؟

جواد خیابانی به کدام نظریه جامعه‌شناسی اشاره کرد؟

ادعای که زود ثابت شد

محمد نجاری جامعه شناس 30 آذر 1404

اظهارات جواد خیابانی درباره فوتبال، اگرچه در قالب یک داوری اخلاقی تند و احساسی بیان شد، اما به یکی از بحث‌های کلاسیک جامعه‌شناسی پهلو می‌زند و به پرسش های از این دست که : رقابت حرفه‌ی تا کجا اخلاق را می‌بلعد؟ نسبت رقابت و اخلاق کجاست؟ و از این دست پرسش ها، میتوان اینگونه گفت که جواد خیابانی فوتبال را میدانی می‌بیند که در آن «تاکتیک» معادل سیاست‌ورزی و فریب، و «رقابت» مترادف ناجوانمردی است؛ گویی ورود به این عرصه، فرد را ناگزیر از کنار گذاشتن پاکی و اخلاق می‌کند. این نگاه، فوتبال را نه یک فعالیت اجتماعی با قواعد خاص، بلکه فضایی ذاتاً فاسد میداند، در نگاه او، ورود به فوتبال حرفه‌ی یعنی پذیرفتن مجموعه‌ی از رفتارها که با تصویر آرمانی از اخلاق در تضاد است؛ تصویری آرمانی که بسیاری از خانواده‌ها هنوز از ورزش دارند. از این منظر، فوتبال نه یک بازی ساده، بلکه فضایی آلوده برای کسب، پول، شهرت و حاشیه است. چنین برداشتی، هرچند اخلاقی و مطلق گرایانه است، اما از دل تجربه زیسته فوتبال ایران بیرون آمده است؛ فوتبالی که در آن اعتراض دائمی به داور، اتهام تبانی، تحریک سکوها، درگیری‌های کلامی و روانی، بخشی عادی از مسابقه شده است. خیابانی این وضعیت را به نام جامعه شناسی، ولی با زبان اخلاق فریاد زد.

نظریه ی وبلن : رقابت منزلتی

از دیدگاه نگارنده، چنین برداشتی، بی‌ارتباط با تحلیل تورستن وبلن جامعه شناس اصالتا نروژی نیست. وبلن در نظریه «طبقه تن‌آسا» ورزش‌های رقابتی مدرن را ادامه‌ی تاریخی «غریزه‌ی غارت‌گری» می‌داند، غریزه‌ی که در جوامع اولیه به شکل جنگ و خشونت عریان بروز می‌کرد و در جوامع مدرن، به صورت رقابت‌های نمادین و نمایشی بازتولید می‌شود. از نظر وبلن، ورزش حرفه‌ی عرصه‌ی برای نمایش قدرت، برتری و کسب منزلت اجتماعی است؛ جایی که «بردن» اهمیت می‌یابد، نه لزوماً رعایت فضیلت اخلاقی. تورستن وبلن اگر امروز فوتبال حرفه‌ی را می‌دید، احتمالاً آن را نمونه‌ای کامل از رقابت منزلتی می‌دانست. در فوتبال، ارزش بازیکن فقط به کیفیت فنی‌اش خلاصه نمی گردد، بلکه به دیده‌شدن، واکنش گرفتن از سکوها، رسانه و شبکه‌های اجتماعی گره خورده است. براساس نظریه وبلن یک ورزشکار یا بازیکن، نگاه دیگران برایش پر اهمیت بوده و تشویق، فحاشی، ترند شدن، لایک و تیترشدن از شاخص های مهم در این عرصه است و در چنین فضایی، برد فقط سه امتیاز نیست؛ تثبیت شأن و جایگاه است. باخت هم فقط شکست ورزشی نیست، بلکه تحقیر عمومی حریف است. به همین دلیل، بازیکن برای حفظ حرمت خود، حاضر است وارد بازی‌های روانی شود، حریف را تحریک کند، داور را تحت فشار بگذارد یا پس از گل، پیروزی را به شکلی اغراق‌آمیز به رخ بکشد. این همان منطق نارضایتی دائمی است که وبلن توصیف می‌کند: حتی موفقیت هم آرامش نمی‌آورد، چون باید برتری را مدام اثبات کرد.

خیابانی : داوری اخلاقی یا فهم جامعه شناختی از ساختار فوتبال در ایران ؟

اینجاست که تفاوت نگاه اخلاقی خیابانی و تحلیل جامعه‌شناختی وبلن آشکار می‌گردد. خیابانی این رفتارها را نشانه «خراب شدن آدم‌ها» می‌بیند؛ انگار فوتبالیست به‌محض ورود به این فضا، ذاتش تغییر می‌کند. اما از منظر نظریه وبلن فوتبال حرفه‌ی دارای ساختاری است که چنین رفتارهایی را تشویق و پاداش‌دهی می‌کند. بازیکنی که جنجال می‌سازد، دیده می‌شود؛ بازیکنی که حریف را تحقیر می‌کند، در شبکه‌های اجتماعی وایرال می‌شود؛ بازیکنی که واکنش می‌گیرد، در کانون توجه می‌ماند. آنچه خیابانی «ناجوانمردی» می‌نامد، در واقع بخشی از قواعد نانوشته فوتبال امروز است؛ قواعدی که پیروزی را نه فقط در نتیجه، بلکه در جنگ روانی تعریف می‌کنند. خیابانی با زبان احساس و اخلاق به این وضعیت اعتراض می‌کند. نکته‌ی کلیدی در نظریه ی وبلن این است که او فساد را به ذات افراد نسبت نمی‌دهد. فوتبالیست، ورزشکار یا رقیب، به خودی خود « ناپاک » نیست؛ بلکه درون ساختاری قرار می‌گیرد که موفقیت، شهرت و منزلت را به پیروزی پیوند می‌زند و رفتارهای خاصی را تشویق می‌کند. در چنین ساختاری، فریب، سیاست‌ورزی و عبور از مرزهای اخلاقی نه به‌عنوان انحراف، بلکه به‌مثابه مهارت و هوشمندی بازتعریف می‌گردند اما وبلن ضد ارزش و اخلاق را تایید نمی کند. از این منظر، تفاوت اصلی خیابانی و وبلن آشکار می‌شود. خیابانی به سرزنش فرد می‌رسد و توصیه می‌کند که اساساً وارد این میدان نشویم؛ اما وبلن منطق ایفای نقش در این حوزه را نقد می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه رقابت مدرن، اخلاق را به حاشیه می‌راند و منزلت را جایگزین فضیلت می‌کند. آنچه خیابانی بدان اشاره می نماید، در تحلیل جامعه‌شناختی وبلن، پیامد طبیعی ساختار رقابت در میان ورزشکاران ارزش نهایی را پیروزی به هر شکلی میداند. اما، سخن خیابانی را می‌توان نوعی اعتراض اخلاقی به منطق جهان رقابت در دنیایی مدرن دانست؛ اعتراضی که اگرچه تجربی و اخلاقی است، اما موضوع جدی را پیش می‌کشد : در میدانی که قواعدش بر پایه‌ی برد، نمایش و منزلت بنا شده، اخلاق فردی تا چه حد مجال بروز دارد؟ پرسشی که وبلن بیش از یک قرن پیش آن را مطرح کرد و هنوز، در فوتبال و فراتر از آن، بی‌پاسخ مانده است.

شکلک‌های شجاع؛ لحظه‌ی که فوتبال خودش را لو می‌دهد

اما رفتار شجاع خلیل‌زاده پس از گل (شکلک درآوردن، تمسخر و تقلید شادی دیگران) نه یک اتفاق حاشیه‌ی، بلکه لحظه‌ی است که منطق فوتبال غیر حرفه‌ی در ایران عریان می‌شود. این رفتار صرفاً شادی شخصی نیست بلکه حاوی پیامی است به حریف، به سکوها، به دوربین و به افکار عمومی : اخلاق در فوتبال را من تعریف میکنم. از منظر فوتبال هم، این رفتار زشت تلقی می‌شود چون مرزهای نانوشته احترام را می‌شکند؛ وبلن نیز این منطق رقابت را تایید نمی کند، شجاع خلیل زاده با این کنش، برتری تیم و خودش را تثبیت می‌کند، حریف را تحقیر می‌کند و توجه رسانه‌ی می‌گیرد. آیا این همان « نمایش منزلتی » است که وبلن توصیف می‌کند؟ خیر. اینجاست که می‌توان فهمید چرا حرف خیابانی برای بسیاری از تماشاگران فوتبال قابل لمس است. آن‌ها این صحنه‌ها را می‌بینند و احساس می‌کنند فوتبال از « بازی و رقابت وبلنی » فاصله گرفته و به صحنه تسویه‌ حساب‌های روانی و تحقیر نمادین بدل شده است. جامعه‌شناسی در اینجا نظام اخلاقی که خیابانی بدان پرداخت را تایید می کند، وبلن در نظریه اش می‌گوید این رفتارها محصول طبیعی میدانی هستند که دیده‌شدن و پیروزی را به هر چیز دیگری ترجیح می‌دهد اما نه رفتارهای ضد اخلاقی. در حقیقت این رفتارها را میتوان انحراف اجتماعی – فرهنگی از اهداف اصلی ورزش تلقی نمود. اگر اظهارات جواد خیابانی را نقد اخلاقی به منطق رقابت بدانیم، رفتارهایی مثل شکلک‌ها، ادا و اصول‌ها و مسخره کردن شادی‌های دیگران، آنچه که از شجاع خلیل‌زاده در تقلید از شادی گل کنعانی و امین کاظمیان دیده شد رد کردن مرزهای اخلاقی رقابت است این حرکات بخشی از زبان غیر اخلاقی رقابت‌اند، و در اینجاست که نظرات اخلاقی جواد خیابانی تایید میگردد.

شادی گلِ مبتنی بر رقابت هویتیِ رضا شکاری و رقابت اخلاقیِ مهدی ترابی

در مقابل شکلک‌ها و شادی‌های تحقیرآمیز، فوتبال ایران هنوز صحنه‌هایی را به خود می‌بیند که نشان می‌دهد رقابت الزاماً به ابتذال اخلاقی منتهی نمی‌شود. شادی گل رضا شکاری که صرفاً به بوسیدن لوگوی پرسپولیس بسنده کرده است و از هرگونه حرکت اضافی، پرهیز نمود، نمونه‌ی از همین رقابت هویتی در میدان فوتبال است. او اشاره به هویت ورزشی و رقابت فوتبالی دارد، اما آن را به ابزار تحقیر دیگری بدل نساخت. در همین چارچوب، شادی گل مهدی ترابی که به احترام تیم سابق خود از شادی‌کردن خودداری کرد، واجد معنایی فراتر از یک کنش فردی است. این رفتار، یادآور مرزی است که می‌توان میان رقابت حرفه‌ی و بی‌حرمتی نمادین ترسیم نمود. ترابی پیروزی تیم فعلی‌اش را انکار نکرد، اما از تبدیل گل به صحنه‌ی نمایش غیراخلاقی علیه گذشته‌ی خود پرهیز کرد؛ کنشی که نشان می‌دهد «دیده‌شدن» لزوماً نیازمند اغراق، تمسخر یا تحقیر نیست. از منظر نظریه‌ی وبلن، هر دو رفتار همچنان در میدان رقابت منزلتی رخ می‌دهند؛ گل زدن، دیده‌شدن و تثبیت جایگاه حرفه‌ی است. اما تفاوت اساسی در نحوه‌ی نمایش منزلت رقابتی است. شکاری و ترابی منزلت را از مسیر خودِ موفقیت ورزشی نشان می‌دهند، نه از راه کوچک‌کردن دیگری. این همان نقطه‌ی است که می‌توان گفت رقابت هنوز کاملاً اخلاق را نبلعیده است. اینجاست که می‌توان فهمید چرا قضاوت جواد خیابانی برای بسیاری « قابل‌درک » به نظر می آید، او این رفتارها را نشانه‌ی سقوط اخلاقی فوتبال می‌بیند، جامعه‌شناسی می‌گوید این‌ها محصول طبیعی میدانی هستند که در آن منزلت، شهرت و سرمایه نمادین در گرو غلبه بر دیگری است. اما رفتارهای بازیکنی مثل شجاع خلیل‌زاده با ادا و اصول پس از گل، ناشی از ساختارطبیعی رقابت نیست: بلکه ابتذال اخلاقی است که میخواهد پیروزی را به زشت ترین شکل به رخ بکشد، دیگری را از نظر اخلاقی کوچک کند و توجه ها را به خود معطوف سازد و نه مورد تایید جامعه شناسی است و نه اخلاق.

جمع‌بندی

پیوند میان سخنان جواد خیابانی و نظریه‌ی رقابت منزلتی تورستن وبلن و رفتارهای جنجالی‌ مانند شادی گل شجاع خلیل‌زاده دقیقاً در همین نقطه شکل می‌گیرد : فوتبال مدرن دیگر صرفاً بازی با توپ نیست، بلکه صحنه‌ی برای نمایش است. در این میدان، پیروزی فقط به معنای گل‌زدن یا کسب امتیاز نیست، بلکه به نمایش قدرت، تحقیر نمادین رقیب و تثبیت منزلت اجتماعی گره می‌خورد؛ و درست در همین‌جا است که اخلاق جوانمردانه به حاشیه رانده می‌شود. اعتراض خیابانی، هرچند با زبانی احساسی و اخلاقی بیان شد، اما ریشه در تجربه‌ی زیسته و مشاهده‌ی مداوم او از فوتبال ایران دارد. رخدادهای بازی پرسپولیس و تراکتور نشان می‌دهد او دست‌کم یک واقعیت را به‌درستی تشخیص داده است منطق رقابت در فوتبال ایران، بازیکنان را به سمت کنش‌هایی سوق می‌دهد که در آن‌ها دیده‌شدن و تسویه‌حساب‌های نمادین، گاه بر خودِ بازی و اخلاق ورزشی تقدم می‌یابد. شکلک‌ها و حرکات زشت شجاع خلیل‌زاده، نمونه‌ی عینی همین منطق است؛ رفتاری که برتری و رقابت ورزشی را به ابزاری برای تحقیر دیگری و جلب توجه بدل می‌کند و بهای آن، فرسایش همان اخلاقی است که روزگاری قرار بود ورزش نماد آن باشد.

با این حال، این وضعیت امری مطلق نیست. ساختار رقابت حرفه‌ی می‌تواند رفتارهای غیراخلاقی را تشویق و پاداش‌دهی کند، اما بازیکنان همچنان از امکان انتخاب برخوردارند. شادی گل رضا شکاری و خودداری مهدی ترابی از شادی‌کردن به احترام تیم سابقش نشان می‌دهد که حتی در منطق رقابت منزلتیِ فوتبال مدرن نیز خویشتن‌داری، احترام و اخلاق ورزشی هنوز ممکن است. این رفتارها مرز میان «رقابت منزلتی» و «ابتذال اخلاقی» را آشکار می‌سازد و نشان می‌دهد آنچه خیابانی از آن به‌عنوان سقوط اخلاق در فوتبال یاد می‌کند، نه یک سرنوشت محتوم، بلکه نتیجه‌ی انتخاب‌هایی است که در دل یک ساختار رقابتی اتخاذ می‌شوند. به این معنا، سخن خیابانی اگرچه داوری اخلاقی است، اما بر بستری جامعه‌شناختی استوار است؛ بستری که وبلن بیش از یک قرن پیش آن را توصیف کرده بود و فوتبال امروز ایران، مصداقی زنده از تحقق همان منطق رقابت و پیامدهای اخلاقی آن است.

آخرین مقالات

error: Content is protected !!